بیشتر بازدیدکنندگان نارا برای دیدن گوزنهای مقدس به این شهر میآیند. آنها حداقل هزار سال است که در اینجا بودهاند، در پارکهای شهر چرا میکنند و در اطراف معابد بزرگی که گذشته درخشان شهر را به عنوان پایتخت ژاپن در قرن هشتم نشان میدهند، محافظت میشوند. اما حتی با وجود جمعیت گردشگران روزانه، محبوبیت آن در مقایسه با کیوتو، شهر مجاور که در سال ۷۹۴ جانشین نارا به عنوان پایتخت شد، هیچ است.
فقط چند نفر دیگر در مسیری که من در اطراف حوض ساروساوا دنبال میکنم، قدم میزنند. بیشتر آنها اینجا هستند تا از تالار هشت ضلعی معبد کوفوکو-جی و بتکده پنج طبقه آن که از میان درختانی که شهر را قاب گرفتهاند، بیرون زدهاند، عکس بگیرند. درختان افرا از قبل به رنگ قرمز تیره درآمدهاند، برگهای بید که در آب آویزان هستند، زرد کمرنگ هستند، اما هوا هنوز گرمای مرطوب تابستان را دارد. پیدا کردن دری که به دنبالش هستم، زیاد طول نمیکشد – که با فانوسهای قرمز منگولهدار با کلمه “گانرین-این” که روی آنها به کانجی (حروف چینی که در نوشتار ژاپنی استفاده میشود) نوشته شده، مشخص شده است. فانوس دیگری نام “تسورویا” را دارد.
گانرین-این زمانی منطقه شلوغ گیشاهای نارا بود، اما امروزه تسورویا تنها خانه گیشا باقیمانده در شهر است. من آمدهام تا با آخرین بانوی این خانه ملاقات کنم، تا بفهمم چگونه او سعی میکند این سنت را زنده نگه دارد. در اوج محبوبیت نارا در اوایل قرن بیستم، حدود ۲۰۰ گیشا و مایکو (گیشاهای در حال آموزش) در اینجا زندگی و کار میکردند. در دهههای پس از آن، تعداد آنها کاهش یافته است – روندی که در سراسر ژاپن دیده میشود، زیرا زنان جوان به دنبال کار انعطافپذیرتر بودهاند و اشکال سرگرمی که مدرنتر، مد روزتر و مقرون به صرفهتر در نظر گرفته میشوند، جایگزین شدهاند.
وقتی زنگ در را میزنم، در چوبی باز میشود و دست کوچکی به آرامی پرده زرد را کنار میزند تا چهره خندان کیکونو-سان، گیشایی که تسورویا را اداره میکند، نمایان شود. او که کیمونوی ابریشمی آبی کمرنگ و جورابهای سفید بیعیب و نقص تابی پوشیده، تعظیم میکند و مرا به داخل دعوت میکند. او مرا به اتاق اصلی تسورویا، فضایی با نور گرم با صفحههای کشویی شوجی و یک میز بلند و کوتاه با نشیمن روی زمین، هدایت میکند. او برای من یک فنجان کوچک چای اولانگ میریزد، عطر دودی آن با رایحه تازه و علفمانند کفپوش تاتامی ترکیب میشود. به نظر میرسد هر حرکت او بخشی از یک رقص است، از قرار دادن ظریف انگشتش روی قوری هنگام ریختن چای، تا نگاه پایین و کمی کج کردن سرش هنگام گوش دادن به صحبتهای من.
کیکونو-سان که متولد اوزاکا است، به من میگوید که آموزش خود را در سن ۱۵ سالگی در تسورویا آغاز کرده است. او با صدایی آرام و دلنشین توضیح میدهد: «خالهام مرا تشویق کرد – او آن زمان تسورویا را اداره میکرد. من ۱۵ رشته را آموختم – مراسم چای، خوشنویسی، شامیسن [یک ساز سه سیمه]، رقص و غیره. سه سال بعد، در سال ۱۹۹۰، من به عنوان یک مایکو شروع به کار کردم.» شش سال دیگر طول کشید تا او به یک گیشا تبدیل شود و سپس در سال ۲۰۰۷ تسورویا را تحویل گرفت.
همانطور که حرفه کیکونو-سان پیشرفت میکرد، او میگوید که شاهد بازنشستگی گیشاها در نارا و فراتر از آن بوده است – و دختران کافی به این حرفه نمیپیوندند. این تا حدی طعنهآمیز است که در شهر مجاور کیوتو، جایی که گیشاها همچنان بخشی از فرهنگ زنده هستند، این سنت آنقدر مورد توجه قرار میگیرد که شهر مجبور شده محدودیتهایی را برای جلوگیری از گردشگری بیش از حد مخرب اعمال کند – با این حال، در اینجا، کیکونو-سان برای یافتن کارآموز تلاش میکند. او میگوید: «دختران بسیار کمی اکنون به مایکو شدن علاقه دارند. بنابراین من رویکردهای جدیدی را امتحان میکنم.»
به طور سنتی، دختران نوجوان به یک اوکیا (خانه گیشا) نقل مکان میکردند، که هزینههای زندگی، هزینههای آموزش و مواد را پوشش میداد. سپس، وقتی شروع به درآمدزایی میکردند، به آرامی این بدهی را پرداخت میکردند – که در واقع آنها را برای سالها به اوکیای خود وابسته میکرد. نوآوریهای کیکونو-سان شامل تأمین مالی آموزش آنها – حداقل برای یک سال – است که میتواند پاره وقت باشد و به آنها اجازه میدهد در جای دیگری زندگی و کار کنند. در نتیجه، ارتباط آنها با تسورویا در مورد اشتیاق است، نه تعهد مالی. او همچنین پس از شروع به کار، به آنها حقوق میدهد، نه اینکه دستمزد آنها را بر اساس تعداد تعهداتی که میگیرند، تعیین کند. او توضیح میدهد: «ما اصطلاح جدیدی برای این کارآموزان ایجاد کردهایم: “کوتوکا”.»
کیکونو-سان به نقطهای بالای یک در اشاره میکند که تکههای کاغذ آویزان هستند و هر کدام نام یکی از اعضای تسورویا را دارند. در سمت چپ کیکونو قرار دارد. در کنار آن یوشیکی، متخصص رقص است که در سال ۲۰۲۳ به عنوان یک گیشا شروع به کار کرد اما بیشتر به عنوان بازیگر کار میکند، در جای دیگری زندگی میکند و گهگاه برای رویدادها به تسورویا میآید – کیکونو-سان با تأمل میگوید: «یک سبک زندگی دو شمشیری». سه نفر بعدی کوتوکای او هستند: کیکیو، که به عنوان مددکار اجتماعی و اینفلوئنسر نیز کار میکند. و ماکی و ساکی، که شخصیتهای تلویزیونی شدهاند.
رویکرد کوتوکا به کارآموزان اجازه میدهد تا در حین ارزیابی اینکه آیا این حرفه برای آنها مناسب است یا خیر، درآمد دیگری کسب کنند یا تحصیلات عالی خود را دنبال کنند. اما چالشهای خاص خود را نیز دارد. کارآموزان به اندازه کافی در دنیای گیشا غرق نمیشوند و آزادانهتر میتوانند آن را ترک کنند. کیکونو-سان اعتراف میکند: «در کمال صداقت، من دوست دارم آنها را به روش سنتیتری آموزش دهم، البته بدون اینکه آنها را در چنین سنین پایین بدهکار کنم. اما مهمترین چیز نشان دادن این است که هنرهای سنتی ژاپنی یک گزینه شغلی مناسب است.»
اشتیاق خود او غیرقابل انکار است. در سال ۲۰۱۴، کیکونو-سان هانا آکاری را تأسیس کرد، رویدادی که هر آوریل خودش آن را تأمین مالی میکند و فرصتی نادر برای دیدن گیشاها از سراسر ژاپن که استعدادهای خود را به نمایش میگذارند، ارائه میدهد. او در حالی که به آرامی چای بیشتری میریزد، توضیح میدهد: «من مطمئن میشوم که همیشه چند بلیط با دسترسی دیرهنگام در دفتر گردشگری وجود داشته باشد. من میخواهم تا حد امکان افراد بیشتری هنر ما را ببینند.»
کیکونو-سان همچنین هنر خود را در صحنهای کوچکتر، در نوع رویدادهای فردی و گروههای کوچک که روز معمولی یک گیشا را تشکیل میدهند، به اشتراک میگذارد. اینها ممکن است شامل مراسم چای در یک هتل، یک شام دو ساعته و اجرا در یک ریوتی (رستوران سنتی سطح بالا) یا یک وعده غذایی با موسیقی و بازیهای نوشیدنی در اینجا در تسورویا باشد. کیکونو-سان مشتاق است که آنها را تا حد امکان در دسترس قرار دهد و از پیچیدگیهای سنتی مانند کسانی که خواهان ملاقات با یک گیشا هستند که نیاز به ارجاع از یکی از مشتریان فعلی او دارند، اجتناب میکند.
با اهمیتی که دسترسی برای کیکونو-سان دارد، او حضور فعالی نیز در فضای آنلاین دارد. کیکونو-سان علاوه بر حساب اینستاگرام و وبسایت تسورویا، صفحات یوتیوب و فیسبوک هانا آکاری را نیز اداره میکند و با رسانههای جهانی در ارتباط است. او در همه چیز از نیویورک پست – او یک بار هانا آکاری را به شهر نیویورک برد، حتی با کیمونوی کامل و آرایش سوار مترو شد – تا سریال بیبیسی ژاپن با سو پرکینز ظاهر شده است.
جای تعجب نیست که کیکونو-سان تلفن پرکاربردی دارد. او آن را با ظرافت از آستین کیمونوی خود بیرون میآورد – او پیشنهاد کرده است که برای من رقصی اجرا کند، اما بدون شامیسن برای همراهی او، بلوتوث باید کافی باشد.
کیکونو-سان روی تاتامی زانو میزند و سرش را روی یک بادبزن سفید خم میکند و با شروع پخش نتهای دلخراش آهنگ سنتی کوتا، شروع به رقصیدن میکند. هر حرکت به حرکت بعدی جریان مییابد، دست گیشا به آرامی میچرخد یا آستین کیمونوی خود را به همین شکل بالا میبرد، بادبزن قوسهای ملایم و برشهای ناگهانی در هوا ایجاد میکند. تمرین شده و دقیق، نمایشی مسحورکننده است.
وقتی زمان رفتن من فرا میرسد، کیکونو-سان مشتاق است که توصیههای خود را برای گشت و گذار در شهر به اشتراک بگذارد. او میگوید: «نارا هوای بسیار پاکی دارد، بنابراین غروبهای خورشید زیبا هستند – به خصوص از نیگاتسو-دو، زیرا روی تپه است.» بعداً در همان روز، من توصیه او را دنبال کردم و از پارک و مسیری پر پیچ و خم به سمت معبد قرن هشتم، یک ساختمان چوبی با سقف کاشیکاری وسیع که در کنار یک جنگل قرار دارد، رفتم. جمعیت کم شده بود و چراغها در امتداد ایوان وسیع روشن میشدند. همانطور که درخشش گلگون غروب خورشید را که بر نارا میتابید تماشا میکردم، به پاسخ کیکونو-سان وقتی از او پرسیدم که گیشا بودن در اینجا در این شهر برای او چه معنایی دارد، فکر کردم. او برای مدت طولانی مکث کرد و سرانجام گفت: «فکر میکنم… من به دنیا آمدم تا به اینجا بیایم.» سخت است که مخالف باشیم. گیشاهای نارا به همان اندازه بخشی از بافت این شهر تاریخی هستند که معابد و خانههای چوبی آن. و اکنون کیکونو-سان متولی آن فرهنگ زنده است – تا زمانی که فرد بعدی را برای حمل مشعل گانرین-این پیدا کند.
دسته بندی شده در:
